ناخوشی گرفتن

لغت نامه دهخدا

ناخوشی گرفتن. [ خوَ/ خ ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) مریض شدن. به مرض مبتلا شدن. به امراض مسری دچار شدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مریض شدن. ۲ - مرضی ساری از دیگران گرفتن.

جمله سازی با ناخوشی گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با خود غرور و سرکشی با ما جفا و ناخوشی از خود نیی از ما نیی آخر از آن کیستی؟

💡 دربارهٔ گاو پاک یا نخستین است و دورنمایی اساطیری از کوشش‌های ایرانیان برای دستیابی بر محیط زیستی پاک و بی‌آلایش وبدور از گزندها و ناخوشی‌ها را می‌آموزد.

💡 من نه آنم که دل خویش مشوش دارم هر کجا ناخوشیی هست به او خوش دارم

💡 گرچه لعلش ز سر ناخوشیی آن می‌گفت من از او خوش تر از آن هیچ سخن نشنیدم

💡 فلوکستین غالباً برای درمان اختلال افسردگی اساسی (MDD)، اختلال وسواسی-جبری (OCD)، اختلال اضطراب پس از سانحه (PTSD)، پرخوری عصبی، اختلال هراس (Panic)، اختلال ناخوشی قبل از قاعدگی (PMDD) و تریکوتیلومانیا استفاده می‌شود.

💡 همیشه تا نبود ناخوشی مثال خوشی مدام چون دل ناشاد نیست خاطر شاد

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز