میش چشم
مترادفها
چشممیش
لغت نامه دهخدا
میش چشم. [ چ َ ] ( ص مرکب ) دارای چشمانی چون چشم میش به هیأت و رنگ. که چشمانی میشی رنگ دارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). آن که چشم وی مانند چشم میش سیاه خاکستری رنگ بود. ( از ناظم الاطباء ). اشهل. ( دهار ) ( نصاب الصبیان ) ( مجمل اللغة ) ( زمخشری ) ( یادداشت مؤلف ) ( مهذب الاسماء ). شهلا. ( دهار ) ( نصاب الصبیان ) ( یادداشت مؤلف ) ( مهذب الاسماء ): رجل اشهل؛ مرد میش چشم. ( منتهی الارب ). || احمق و ابله و نادان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آنکه چشمش بچشم میش شبیه است: [ حمل (دلالت کندبر )...سرمه چشم یا گربه چشم یا میش چشم. ]
جمله سازی با میش چشم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ناوک غمزه تو آنچه کند بر دل من تیغ قصاب ستمگر نکند بر تن میش
💡 چو تنگ اندر آمد شبانان بدید بران میش و بز پاسبانان بدید
💡 ای خلیل دل عاشق که بکوی تو زشوق خویش را میش صفت ساخته قربان جبریل
💡 این طرفه رمه که از بز و میش گرد تو گرفته از پس و پیش
💡 یا چو گرگی شده در کسوت میش اندر یا چه دزدی است که با قافله یار آید