لغت نامه دهخدا
موزه پوشیده. [ زَ / زِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چکمه بپا و چکمه پوشیده. ( ناظم الاطباء ).
موزه پوشیده. [ زَ / زِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) چکمه بپا و چکمه پوشیده. ( ناظم الاطباء ).
چکمه بپا و چکمه پوشیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون غَرَض آمد، هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده شد
💡 دامنکشان به خون فغانی چو بگذری پوشیده دار جلوهٔ حسنت ز چشم غیر
💡 چند پوشیده کنی عشق خود از اهل نظر؟ نیست بیمار کسی چشم تو بیمار خودست
💡 هست تا زیر فلک، جوهر دل پوشیده است تیغ چون در ته زنگار نماید خود را؟
💡 بر طبیبم سوز دل پوشیده ماند ورنه اشک دیدهام پنهان نبود
💡 مجنون عبث به دامن صحرا گریخته است پوشیده این چراغ به دامان نمی شود