لغت نامه دهخدا
مهرپذیر. [ م ُ پ َ ] ( نف مرکب ) نقش گرفته. نقش پذیرفته:
در شب تیره آن سراج منیر
شد ز نقش مراد مهرپذیر.نظامی ( هفت پیکر ص 11 ).|| نقش و نشان گیرنده.
مهرپذیر. [ م ُ پ َ ] ( نف مرکب ) نقش گرفته. نقش پذیرفته:
در شب تیره آن سراج منیر
شد ز نقش مراد مهرپذیر.نظامی ( هفت پیکر ص 11 ).|| نقش و نشان گیرنده.
نقش گرفته. نفش پذیرفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی باشیم چند صورت دیوار زندگی؟
💡 سیاهیش بر هم سیاهی پذیر چو موج از بر موج دریای قیر
💡 بدو پهلوان گفت کای پاک پیر خردمند و دانا و دانش پذیر
💡 صورت پذیر نیست ز من ناتوانتری کز ضعف تن در آینه مستور می شوم
💡 خاک درش چو آب بقا روح پرورست منت پذیر خاک درش آب کوثرست
💡 ور بباد جهل دادم روزگار تو زعفوت در پذیر و درگذار