مهدی حلی

لغت نامه دهخدا

مهدی حلی. [ م َ ی ِ ح ِل ْ لی ] ( اِخ ) ابن داود ابی سلیمان حلی. شاعر و ادیب بود ( 1222-1287 هَ. ق. ). در حله عراق زاده شد و هم در آنجا درگذشت. او راست: مصباح الادب الزاهر و مختارات من شعر شعراءالعرب و دیوان شعر. ( از اعلام زرکلی ج 3 ص 1078 ).

فرهنگ فارسی

ابن داود ابن سلیمان حلی شاعر و ادیب بود. در حله عراق زاده شد و هم در آنجا درگذشت.

جمله سازی با مهدی حلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود به چهر تو آثار جلوه مهدی بود دو چشم تو آشوب و فتنه دجال

💡 جهان از تو در مهد امن و امان چو از مهدی هادی آخر زمان

💡 چو عمر از جهل پایان کرده باشی ز جهل از عهد مهدی مرده باشی

💡 باز وجود مهدی هادیست در شهود فرخنده سالکی که بصاحب زمان گذشت

💡 بود در یک نفس مهدی و آدم نه آن یک بیش ازین نه این از آن کم

💡 من با زبان عیسی گویم ثنای تو ای مهدی وجود که جان‌ها فدای تو

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز