لغت نامه دهخدا
مقنعوار. [ م ُ ق َن ْ ن َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) همچون مقنع. مانند المقنع صاحب ماه نخشب:
به هر چشمه شدن هر صبحگاهی
برآوردن مقنعوار ماهی.نظامی.و رجوع به مقنع هاشم بن حکیم والمقنع شود.
مقنعوار. [ م ُ ق َن ْ ن َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) همچون مقنع. مانند المقنع صاحب ماه نخشب:
به هر چشمه شدن هر صبحگاهی
برآوردن مقنعوار ماهی.نظامی.و رجوع به مقنع هاشم بن حکیم والمقنع شود.
همچون مقنع. مانند المقنع صاحب ماه نخشب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ره به ادب باش و تواضع که به هر گام خاک در او را به سر ریشهٔ مقنع
💡 تیغ عشق و سر این نفس مقنع بخرد زین سپس خدمت صاحب کلهی باید کرد
💡 کتاب تاریخ گزیده حمدالله مستوفی اطلاعاتی دربارهٔ زادگاه مقنع در اختیار ما میگذارد که در منابع دیگر نیست.
💡 این عروسان مقنع همه رنگند و فریب روی بر درگه صاحب کلهی باید کرد
💡 ابن مقنع گفت: هرگز حکیمی را ندیده ام جز آن که غفلتش از زیرکیش بیش بوده است.
💡 491- وسائل الشيعة، ج 1، ص 356. بحارالا نوار، ج 80، ص 344 و در حاشيهاين دو از مقنع، ص 3، چاپ حجر، ص 8، چاپ قم.