لغت نامه دهخدا
مغنم مصری. [ م َ ن َم ِ م ِ ] ( اِخ ) ابوالحسن محمدبن سلمی شعبانی. از شعرای سیف الدوله. او راست: قصیده دلاله که نزدیک دویست ورق است. ( ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مغنم مصری. [ م َ ن َم ِ م ِ ] ( اِخ ) ابوالحسن محمدبن سلمی شعبانی. از شعرای سیف الدوله. او راست: قصیده دلاله که نزدیک دویست ورق است. ( ابن الندیم، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ابو الحسن محمد بن سلمی شعبانی از شعرای سیف الدوله.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نيز درست است اگر چنان اموالى را از نوع غنيمت و مغنم به حساب آوريم، با توجه بهاينكه غنيمت و مغنم را عرب مالى مى داند كه بى هيچ رنج و زحمتى آن را به دست آوردهباشد، نه از راه جنگ و پيكار با دشمن. زيرا آنچه از راه جنگ به دست آيد، اسامى ويژهاى دارد كه درگذشته به آنها اشاره كرده ايم.
💡 اينها معانى سلب و نهب و حرب بودند. اما غنيمت و مغنم، راغب و ازهرى در واژهغنم مى نويسند:
💡 غنم يعنى دسترسى يافتن به چيزى بدون مشقت، و غنم و غنيمت و مغنم به معنى فيى ء است(فيى ء را نيز در لغت به معنى چيزهائى كه بدون زحمت به انسان مى رسد ذكر كردهاند...)
💡 و ايضا از مبرد است كه سفر يمن نمود و بر زنى فرود آمد كه صاحبمال و حسن حال و فرزندان و خدمتگزاران بود و در نزد او مدتى بزيست و چون ارادهرحيل نمود، زن را گفت: آيا حاجتى دارى ؟ گفت: آرى، هر زمانى كه به اين بلاد و حدودآيى، بايد بر من وارد شوى و مرا مغنم بارد (207) گردى.
💡 و نيز ديديم كه الفاظ غنيمت و مغنم در حديث و سيره گاهى در معناى لغوى آنچنان به كار رفته اند كه در معناى حقيقى خود، بدون اينكه نيازى به قرينه اى داشتهباشند. و زمانى نيز اين دو واژه در معناى شرعى خود آمده اند و قرينه اى در كلام همراهداشته، و يا ضمن گفتگو و محاوره بوده كه معناى شرعى از آن مستفاد مى شود.