مغالطه اخذ لاحق شیء مکان شیء
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] مغالطه اخذ لاحق شیء مکان شیء، از مصادیق مغالطه اخذ مابالعرض مکان مابالذات است.
ابن سینا در منطق اشارات برای مغالطه معنوی پنج مغالطه برشمرده است:۱. ایهام العکس؛۲. اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات؛۳. اخذ اللاحق للشیء مکانه؛۴. اخذ ما بالقوة مکان ما بالفعل و عکسه؛۵. اغفال توابع حمل.
دیدگاه خواجه طوسی
خواجه طوسی در شرح اشارات متذکر شده است که مورد سوم، از مصادیق مورد دوم یعنی اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات است و دو مورد اخیر نیز از مصادیق سوء اعتبار حمل می باشد. از تعریف مغالطه اخذ مابالعرض مکان مابالذات وجه کلام محقق طوسی در الحاق مورد سوم (اخذ لاحق شیء مکان شیء) فهمیده می شود زیرا مغالطه اخذ مابالعرض مکان مابالذات عبارت است از این که لازم یا ملزوم، یا عارض یا معروض یک شیء بدل آن شیء قرار داده شود، و لاحق شیء خارج از یکی از این امور نیست.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: • خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، شرح الاشارات و التنبیهات.• مشکوةالدینی، عبدالمحسن، منطق نوین مشتمل بر اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه.
جمله سازی با مغالطه اخذ لاحق شیء مکان شیء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این مغالطه غیررسمی را باید از طرح پرسش متمایز ساخت، که مقدمه ای ارائه میدهد که معقول بودن آن به صحت گزاره ای که در مورد آن پرسیده شده بستگی دارد و اغلب بیان مجدد ضمنی گزاره است.
💡 این مغالطه زمانی رخ میدهد که شخصی برای رد یک سخن، آن را به یک شخصیت مذموم تاریخی نسبت دهد و بگوید «اولین بار او این سخن را گفتهاست» و بکوشد تا از منفی بودن آن شخصیت تاریخی، خطا بودن آن سخن را نتیجه بگیرد. پیشفرض نادرست این مغالطه آن است که سرمنشأ یک عقیده و رأی در درستی آن مؤثر است؛ در حالی که گاه افراد عادی و بیسواد عقاید عالی اظهار کردهاند و دانشمندان بزرگ دچار خطاهای بزرگ شدهاند.
💡 پس اينكه گفتند: (شهادت مورد نظر آيه، شهادت كلامى نيست، زيرا اگر باشد چنين وچنان مى شود)، مغالطه اى بيش نيست.
💡 توسل به اکثریت یا توسل به مقبولیت یکی از مغالطههای منطقی است. در این مغالطه دلیل درست بودن یک گزاره این بیان میشود که اکثریت یک گروه آن را درست میدانند. این گروه ممکن است فیلسوفان، دانشمندان یا مردم جهان باشند.
💡 از اين تحليل، موضوع ديگرى نيز روشن مى شود و آن تبيين مغالطه ى مشركان متفكر يا كسان ديگرى است كه طبق ميلشان به پيامبران پيشنهاد اعجاز مى دادند و نيز پاسخ پيامبران در برابر آن ها كه ما نيز بشرى مثل شما هستيم؛ ان نحن الا بشر مثلكم. (382)
💡 همچنين در اين آيه، به نقطه ى مغالطه ى فكرى كسانى كه فرشتگان را به طور مستقل ارباب خود مى گيرند، نيز اشاره شده است. زيرا فرشته اى كه خود داراى استقلال وجودى نيست، چگونه مى تواند رب موجود ديگر باشد؟