لغت نامه دهخدا
مسکین دارمی. [ م ِ ن ِ رِ ] ( اِخ ) ربیعةبن عامر. رجوع به دارمی شود.
مسکین دارمی. [ م ِ ن ِ رِ ] ( اِخ ) ربیعةبن عامر. رجوع به دارمی شود.
ربیعه ابن عامر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمیدانم چه گوئی ماند مسکین چگویم چون نئی اینجاتو حق بین
💡 کنون گر خون صد مسکین بریزند ز بند یک قراضه برنخیزند
💡 آن دعا از هفت گردون در گذشت کار آن مسکین به آخر خوب گشت
💡 اوحدی مسکین به گیتی بیرخت کی قراری داشتی در مسکنی؟
💡 دل را ربودی از من مسکین مبتلا تا کی چو سرو راست نیایی تو در برم