لغت نامه دهخدا
مسلسل گویی. [ م ُ س َ س َ ] ( حامص مرکب ) حالت و وضعمسلسل گفتن. || عمل مسلسل گو:
هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من
مسلسل گوئی و دیوانگی آمد به کار من.سعید اشرف ( از آنندراج ).
مسلسل گویی. [ م ُ س َ س َ ] ( حامص مرکب ) حالت و وضعمسلسل گفتن. || عمل مسلسل گو:
هجوم خلق و پابست تماشا شد نگار من
مسلسل گوئی و دیوانگی آمد به کار من.سعید اشرف ( از آنندراج ).
حالت و وضع مسلسل گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بایندر، همراه با سروان ولی مکرینژاد، برای چارهاندیشی و آمادهباش به ستاد نیروی دریایی جنوب، به سوی خرمشهر به راه افتادند ولی پیش از آن که به خرمشهر برسند، با آتش ناگهانی مسلسلهای انگلیسی کشته شدند.
💡 خواهی که به چنگ آری آن زلف مسلسل را یا سلسله بر گردن یا سلسله جنبان باش
💡 رازی که نهان خواهی، با کس در میان منه وگرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نیز دوستان مخلص باشد، همچنین مسلسل.
💡 این مسلسل در سال ۱۹۴۳ توسط مسلسل گرینوف با همان چرخها و سپر محافظتی جایگزین شد اما تولید آن تا سال ۱۹۴۵ ادامه یافت.
💡 تسلیبخش از زلف مسلسل خاطر خود را که آخر دور گردون از حوادث کارها دارد!
💡 زان زلف مسلسل که همه برشکند باد از روی تو بنگر که در ان زیر چه دیده ست