لغت نامه دهخدا
مدروس شدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مدروس گشتن. مدروس گردیدن. متروک و بی رونق شدن. از رواج افتادن وفراموش گشتن: و آن حکم و مواعظ... خود مدروس شود. ( کلیله و دمنه ). رجوع به مدروس گشتن شود.
مدروس شدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مدروس گشتن. مدروس گردیدن. متروک و بی رونق شدن. از رواج افتادن وفراموش گشتن: و آن حکم و مواعظ... خود مدروس شود. ( کلیله و دمنه ). رجوع به مدروس گشتن شود.
( مصدر ) ۱ - کهنه شدن. ۲ - بی رونق شدن فرسوده شدن. ۳ - ناپدید شدن. ۴ - دیوانه شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدست خویش روزن کرد مدروس که تا در خانه تنها ماند محبوس
💡 بکن به مهر و وفا درد عشق را درمان مکن ز جور و جفا عهد وصل را مدروس
💡 در عهد تو گلزار ثنا مدروس است الا ز تو آز از همه کس مأیوس است
💡 خیالت آنچنان محبوس دارد که این در دایمت مدروس دارد
💡 مرو بار دگر درخانه محبوس که ناگه زار مانی خوار و مدروس
💡 بی شکی شیطان چو محبوس آیدت کار دنیا جمله مدروس آیدت