محال خالصه
مترادفها
محال محض، غیرممکن، ناممکن
متضادها
ممکن، واقعی
لغت نامه دهخدا
محال خالصه. [ م َ ل ِ ل ِ ص َ / ص ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) محال خاصه. در اصطلاح دوره صفویه اماکن و اراضی متعلق به شخص پادشاه است، در مقابل محال دیوان که اراضی و املاک متعلق به کشور و دولت است: شغل مشارالیه [ وزیر دارالسلطنه اصفهان ] آن است که نسق محال خالصه و ضبط بعضی از وجوهات و دکاکین بعهده اهتمام مشارالیه است که محلی از محال بی نسق و نامزروع نماند. ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 45 ).
فرهنگ فارسی
محال خاصه
جمله سازی با محال خالصه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام داستاکرت وامواژهای است از فارسی و صورت ارمنی واژه دستگرد است. در قدیم بهآبادیهای خالصه یعنی آبادیهای متعلق به پادشاهان دستگرد گفته میشد.
💡 قانون مالى اسلام كه اساس حيات كشور بر آن است، چنانچه در پيشتر ديديم به طورىوضع شده است كه هر چه كشور اسلامى رو به ترقى گذارد ماليات آن به تضاعفترقى كند، چنانچه از مراجعه به قانون خالصه جات مطلب واضح مى شود و يك همچوقانونى كه چنين كشى دارد و خود دنبال احتياجات بزرگ مى شود،قابل نسخ نيست بلكه براى هميشه و همه كشورها وضع شده است.
💡 ولی خان املاک خالصه استرآباد و شیرگاه را تصرف کرده و به روسها اجاره داده بود. بخشی از این املاک در رهن بانک استقراضی روس بود. پس از واگذاری بانک به وزارت مالیه ایران، وزارت دارایی این املاک را ضبط کرد و رضاشاه از این طریق درصدد تصاحب املاک سپهدار برآمد.
💡 شعر من در خاندان هشام ضايع شد، همانگونه كه درّ و جواهر نثار شده بر خالصه(معشوقه هشام ) تباه شد.
💡 حاجیآباد در گذشته از املاک خالصه (دولتی) بود و از سال ۱۳۱۰ به مدت پانزده سال برای کشت چغندر به «مؤسسه قند سازى کرج» واگذار شد.