لگدکوب کردن

لغت نامه دهخدا

لگدکوب کردن. [ ل َ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پایمال کردن. پیخستن. پی سپر کردن. لگدمال کردن:
مروت نباشد از آزادگان
لگدکوب کردن بر افتادگان.امیرخسرو.

فرهنگ فارسی

( اسم ) لگد زدن پایمال کردن.

جمله سازی با لگدکوب کردن

💡 بدیشان گفت چون خر شد لگدکوب چراست این استخوانش بر سر چوب

💡 بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

💡 در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد سَر بسیار گدایان که لگدکوب شود

💡 در خرابات از لگدکوب بلا جامی مترس کعبه را کردی پناه خود هراس پیل چیست

💡 بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

💡 سر یغما چو لگدکوب اجل خواهد شد به که خاک ره آن قامت چالاک آید

وارونه یعنی چه؟
وارونه یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
کارتل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز