لغت نامه دهخدا
لون سمدر. [ ل َ وَ ن َ س َ م َ دَ ] ( اِخ ) لون. نام مسموع از السنه هند که بر یکی از دریاهای ششگانه اطلاق شده. و رجوع به لَوَن شود. ( ماللهند بیرونی ص 117 ).
لون سمدر. [ ل َ وَ ن َ س َ م َ دَ ] ( اِخ ) لون. نام مسموع از السنه هند که بر یکی از دریاهای ششگانه اطلاق شده. و رجوع به لَوَن شود. ( ماللهند بیرونی ص 117 ).
لون. نام مسموع از السنه هند که بر یکی از دیارهای ششگانه اطلاق شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در باغ عمر خصم تو جستند مدتی نه لون یافتند و نه شم ابر و آفتاب
💡 من از وی مینپردازم بدو کَون تو با وی مینپردازی ز صد لون
💡 ناگهان آمد خطاب از روی کون کین بزن شمشیر خود را لون لون
💡 چو جان بازید بیرون رفت از کون حقیقت خویش دید او لون بر لون
💡 هر زمان لون دگر میدیدهام اندر این ره راه را نادیدهام
💡 هر دم از نوعی دگر خود ساختی هر یک از لونی دگر پرداختی