لغت نامه دهخدا
لله باغ. [ ل َ ل َ ] ( اِخ ) موضعی به فندرسک ( استرآباد ) که آن را آقامحمدآباد گویند. ( مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 128 ).
لله باغ. [ ل َ ل َ ] ( اِخ ) موضعی به فندرسک ( استرآباد ) که آن را آقامحمدآباد گویند. ( مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 128 ).
موضعی بفندرسک که آن را آقا محمد آباد گویند.
💡 قطرهٔ مستی ما را ز می عشق تو بس بود لله الحمد بدریای وصال تو رسیدیم
💡 المنهٔ لله که در ظلمتِ بسیار پنهان نشد از خضر نبی چشمهٔ حیوان
💡 تا سرم باشد وفایت در دلم حاش لله چون جفاکاری کنم
💡 شکر لله پسری داری با فر و بها که چنو مادر ایام نزاید هرگز
💡 المنة لله که بمردند گروهی کز عشق تو جان دادم، ادراک نکردند
💡 المنّة لله که صبا گرچه دلم برد بر بوی توام آمد و از جان خبر آورد