لاک تراش

لغت نامه دهخدا

لاک تراش. [ ت َ ] ( نف مرکب ) آنکه لاک سازد.
لاک تراش. [ ت َ ] ( اِخ ) نام دیهی به هزار جریب مازندران. ( مازندران و استراباد رابینو ص 124 بخش انگلیسی ). دهی از دهستان هزار جریب بخش چهاردانگه شهرستان ساری. واقع در 50 هزارگزی شمال خاوری کیاسر. کوهستانی، جنگلی، معتدل و مرطوب. دارای 360 تن سکنه مازندرانی و فارسی زبان. آب آن از چشمه سار، محصول غلات و عسل و لبنیات و ارزن شغل اهالی زراعت و گله داری، صنایع دستی زنان شال و کرباس بافی و راه مالرو است. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه لاک سازد و پردازد.
نام دیهی بهزارجریب مازندران

جمله سازی با لاک تراش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغ بلارک ار چه ز گوهر توانگرست همواره هم ز پهلوی کلکت کند تراش

💡 برنج کم سرب نه تنها دارای قابلیت ماشینکاری خوبی است، بلکه خواص کار در حالت سرد خوبی نیز دارد به گونه ای که مناسب ساخت قطعات مختلف ماشین تراش است. برنج پرسرب که گاهی «برنج حکاکی» نیز نامیده می‌شود، برای ساخت ابزارآلات، قفل و قطعات ساعت بکار می‌رود. برنج خوش‌تراش که برای ساخت قطعات ماشین‌های تراش به کار می‌رود دارای مقاومت خوردگی خوب و خواص مکانیکی مطلوبی است.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز