لغت نامه دهخدا
لاله دلسوز. [ ل َ / ل ِ ی ِ دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شقایق. نوعی لاله:
چه خوری خون چو لاله دلسوز
خوش نظر باش و بوستان افروز.خواجوی کرمانی ( از آنندراج ).
لاله دلسوز. [ ل َ / ل ِ ی ِ دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) شقایق. نوعی لاله:
چه خوری خون چو لاله دلسوز
خوش نظر باش و بوستان افروز.خواجوی کرمانی ( از آنندراج ).
شقایق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست شبها غیر داغ عشق، دلسوزی مرا بر سر مجنون چراغی غیر چشم شیر نیست
💡 کی امان یابد ز تیر ناوک دلسوز او سینه آن کس که محنتسنج این درگاه شد؟!
💡 خسرو شناسد سوز من، و آن ناله دلسوز من زان کاگهست از روز من، شبهای همچون سال او
💡 شنیدم کآن صنم را هست با عشاق دلسوزی ولی ز آن گونه دلسوزی که آتش را به خس باشد
💡 75. ابراهيم مردى بردبار و دلسوز و بازگشت كننده (به سوى خدا) بود.
💡 شيخ داراى همت بلند، اخلاقى نيكو، زهد و تقواى بى نظير، استادى بىدليل، پدرى مهربان، مربى دلسوز بود.