قبچی حاجب

لغت نامه دهخدا

قبچی حاجب. [ ق َ ج ِ ]( اِخ ) قیجی. قتحی. قابجی. رجوع به قنچی حاجب شود.

فرهنگ فارسی

قبجی قتحی قابچی

جمله سازی با قبچی حاجب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و چون این نامه بشنودند همگان گفتند که خداوند انصاف تمام بداده بود بدان وقت که رسول فرستاد و اکنون تمامتر بداد، حاجب چه دیده است‌ در این باب؟ گفت: این نامه را اگر گویید، باید فرستاد بنزدیک امیر محمّد تا بداند که وی بفرمان خداوند اینجا میماند و موکّل‌ و نگاهدارنده وی پیدا شد و ما همگان از کار وی معزول گشتیم. گفتند:

💡 اجتناب از دیگر مواد نفروتوکسیک ( برای مثال داروهای ضد التهابی غیر استروئیدی، آنتی بیوتیک‌های آمینوگلیکوزیدی، مواد حاجب یددار).

💡 روز ديگر چون از قضا فارغ شد رفت كه بخوابد، ابيض فرياد كرد كه: بر من ظلمكرده است كسى و انگشتر تو را بر دم قبول نكرد كه بيايد. پس حاجب رفت وذوالكفل را اعلام كرد، ذوالكفل نامه اى نوشت به او داد كه برود و خصم خود را حاضر كند.امروز نيز جواب نكرد، شب را به عبادت احيا كرد.

💡 بگویم تا بداند خلق عالم زانکه در پیشت بگفتن نیست حاجب زانکه میدانم که میدانی

💡 آنچه کردند به صد لشکر ازین پیش ملوک او به یک حاجب و یک نامه و یک فرمان کرد

💡 غلام گفت: مولاى من حاجب و دربان و وزير ندارد، بياداخل، چون وارد منزل شدم، پس از عرض سلام، گفتم: هارون الرّشيد شما را طلب كردهاست.