قاضی خواجگی

لغت نامه دهخدا

قاضی خواجگی. [ خوا / خا ج َ ] ( اِخ ) فرزند کلانتر قاضی نورالدین محمد. وی پس از پدر ( 891 ) متصدی منصب قضاء شد و در امور مهم شرعی و حل و فصل کارهای مردم اقتداء بشیوه پسندیده پدران و اجداد خود کردو چون سلطنت خراسان از دودمان امیر تیمور گورکان به محمدخان شیبانی انتقال یافت باز امر قضاء متعلق به خواجگی بود و آنگاه به منصب شیخ الاسلامی هرات رسید و سرانجام از امر شیخ الاسلامی استعفا کرد. ( حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 336 ). رجوع به قاضی نورالدین محمد شود.

فرهنگ فارسی

فرزند کلانتر قاضی نور الدین محمد. وی پس از پدر متصدی منصب قضائ شد.

جمله سازی با قاضی خواجگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواجگی کن عهد خود مشکن من ار عهد خود با تو شکستم یا علی

💡 توزراه خواجگی بر خاستی از بندگی لاجرم کشتی برآز وخشم و شهوت پادشا

💡 صبا به خدمت خدام خواجگی برسان نیاز من که به جان و دلش هوا خواهم

💡 در ملک عشق خواجگی و بندگی کدام‌؟ محمود بین چگونه غلام ایاز گشت

💡 تا از دم خواجگی و میری نرهی گر میر سپاهی ز اسیری نرهی

💡 همی گفت ای به وقت کودکی راد همی گفت ای به گاه خواجگی زفت

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز