فیروز جاه سیار

لغت نامه دهخدا

فیروزجاه سیار. [ هَِ س َی ْ یا ] ( اِخ ) نام مراتع ییلاقی است که طایفه فیروزجاهی در آن ییلاق و قشلاق میکنند. و هر خانواده در کنار یکی از چشمه سارهای آن موقتاًساکن و به نگهداری احشام مشغول میشوند. زنان این طایفه شال پشمی و کرباس می بافند. عده آنان در حدود 5 تا 6 هزار تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

نام مراتع ییلاقی است کهطایفه فیروزجائی در آن ییلاق را میگذرانند و هر چند خانوار در کنار یکی از چشمه سارهای آن بطور موقت ساکن می شوند و بشغل حشم داری اشتغال دارند. مراتع آنها از ۲۶ کیلومتری جنوب بابل شروع میشود و تا ۶٠ کیلومتری جنوب بابل و طول دره سجادرود ادامه می یابد و در حدود ۵ تا ۶ هزار سکنه دارد. شغل اهالی گله داری است.
نام مراتع ییلاقی است که طایفه فیروز جاهی در آن ییلاق و قشلاق می کنند.

جمله سازی با فیروز جاه سیار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که ای بخت برکشته تیره روز سپاه آری از کین سوی فیروز

💡 برو فیروز گردان عید نوروز چراغ هر مرادش را بر افروز

💡 تکاور ابلقی چون چرخ فیروز ز شب بسته هزاران وصله بر روز

💡 چو فیروز و بهروز در رزمگاه چو شه مرد چندین دلیران شاه

💡 چو بشنود آن سخن از شاه، فیروز بفیروزی بکشتی شد دگر روز

💡 عشقت بدل عاشق آشفته قاسم از بخت بلند آمد و از طالع فیروز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران