فرو ارامیدن

لغت نامه دهخدا

( فروآرامیدن ) فروآرامیدن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب ) آرام گرفتن. ساکت شدن. از حرکت بازایستادن: اندرحرکت آید لکن زود فروآرامد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

( فرو آرامیدن ) آرام گرفتن. ساکت شدن

جمله سازی با فرو ارامیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «کَما أَنْزَلْنا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ (۹۰)» همچنانک فرو فرستادیم برین مقتسمان.

💡 درین ورطه کشتی فرو شد هزار که پیدا نشد تخته‌ای بر کنار

💡 هین فرو بارید باران خدنگ عرصه را بر این جوان دارید تنگ

💡 و بوسيله آن، آب حياتبخش را در همه جا فرو ميفرستيم (فانزلنا به الماء).

💡 چو شمعی ماندهام در سوز امشب مگر شب را فرو شد روز امشب

💡 ز نطق ار فرو ماند بلبل من اینک چو بلبل به مدح خداوند ناطق

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز