فانی کور
لغت نامه دهخدا
فانی کور. [ ی ِ ] ( اِخ ) شاعری فارسی زبان از بخاراست. و معما را نیک میداند و طبعش غرایب پسند است. از اوست این مطلع:
نه داغ تازه مرا بر دل مشوش بود
ز کاروان غمت مانده جای آتش بود.
( از مجالس النفائس میر علیشیر نوایی چ حکمت ص 160 و 90 ).
فرهنگ فارسی
شاعری فارسی زبان از بخاراست. و معما را نیک می داند.
جمله سازی با فانی کور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از تو ای جان من جهان فانی مباد بی تو مرا یک نفسی ز زندگانی مراد
💡 گر ذات نماید همه فانی گردیم مائیم چنین و او چنان خواهد بود
💡 آن چادر ار خلق شد شاهد کهن نشد فانی است عمر چادر و ما عمر بیحدیم
💡 تمام عمر بعشق مجاز فانی رفت بماند جان ز حقیقت در انفعال دریغ
💡 تو جان جان جانی از مرگ جسم مگریز جان تو نیست فانی مندیش زارتحالش