غمخوارگی کردن

مترادف‌ها

همدردی کردن، دلسوزی کردن

متضادها

سنگدلی کردن، بی‌رحمی کردن

لغت نامه دهخدا

غمخوارگی کردن. [ غ َ خوا / خا رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غمخوار بودن. غمگساری. اهتمام. ( منتهی الارب ). رجوع به غم و غمخوارگی شود.

جمله سازی با غمخوارگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به چه غمخوارگی که فرمودست خواجه ما را بدین دو سال اندر؟

💡 کار من آماده کن یکبارگی تا رهائی یابم از غمخوارگی

💡 دل ز ما بردی، زهی جان پروری خون ما خوردی، خهی غمخوارگی

💡 چو با ما بر سر غمخوارگی نیست دوای او به جز آوارگی نیست

💡 می‌شدم از بند من یکبارگی کردیم شاهانه این غمخوارگی

💡 در فراقت جز غمم غموخواره نیست وای آنکش غم کند غمخوارگی

💡 او همیشه در سختی‌ها و مشکلات بزرگ زندگی، سعی می‌کرد با رفتارهای صمیمانه و غمخوارگی کردن، به اطرافیان خود آرامش داده و در کنارشان باشد.

💡 برخی افراد تنها در ظاهر و برای کسب وجهه اجتماعی، به غمخوارگی کردن می‌پردازند، اما در واقعیت در مواقع نیاز، هرگز کمک واقعی به دیگران نمی‌کنند.

💡 مادر با غمخوارگی کردن و کلمات محبت‌آمیز، تلاش می‌کرد تا ترس و نگرانی فرزند کوچک خود را در مواجهه با محیط جدید مدرسه برطرف کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران