غمخوارگی کردن

لغت نامه دهخدا

غمخوارگی کردن. [ غ َ خوا / خا رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غمخوار بودن. غمگساری. اهتمام. ( منتهی الارب ). رجوع به غم و غمخوارگی شود.

جمله سازی با غمخوارگی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به چه غمخوارگی که فرمودست خواجه ما را بدین دو سال اندر؟

💡 کار من آماده کن یکبارگی تا رهائی یابم از غمخوارگی

💡 دل ز ما بردی، زهی جان پروری خون ما خوردی، خهی غمخوارگی

💡 چو با ما بر سر غمخوارگی نیست دوای او به جز آوارگی نیست

💡 می‌شدم از بند من یکبارگی کردیم شاهانه این غمخوارگی

💡 در فراقت جز غمم غموخواره نیست وای آنکش غم کند غمخوارگی

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز