لغت نامه دهخدا
غریب پرست. [غ َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه مردم غریب و بینوا را بنوازد و در حق ایشان نیکی کند. غریب پرور. غریب نواز.
غریب پرست. [غ َ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه مردم غریب و بینوا را بنوازد و در حق ایشان نیکی کند. غریب پرور. غریب نواز.
۱. آن که مردم غریب را دوست بدارد و در حق آنان نیکی کند، غریب دوست.
۲. آن که غریبه ها را به خانوادۀ خود ترجیح دهد.
آنکه غریبان را بنوازد غریب نواز.
💡 دوم: اگر غریب باشد دلداری او کند و با او مهربانی نماید
💡 از غریبی دل من باز نیاید صائب مگر آن روز که یارم به صفاهان آید
💡 بگیتی هر که نام او سفر کرد غریب عالم امن و امان شد
💡 حبالوطنم ز جای برداشته دل وقت آمده، ای شام غریبان مددی!
💡 ازین شهرم ولیکن چون غریبان بمانده در غم و تیمار جانان