لغت نامه دهخدا
( غبار آسیا ) غبار آسیا. [ غ ُ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گردی که از آسیا خیزدوقت آس کردن. نبغ. نباغ. ( منتهی الارب ):
تا دل من آس شد در آسیای عشق او
هست پنداری غبار آسیا بر سر مرا.میرمعزی ( از آنندراج ).و رجوع به غبارالرحی شود.
( غبار آسیا ) غبار آسیا. [ غ ُ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گردی که از آسیا خیزدوقت آس کردن. نبغ. نباغ. ( منتهی الارب ):
تا دل من آس شد در آسیای عشق او
هست پنداری غبار آسیا بر سر مرا.میرمعزی ( از آنندراج ).و رجوع به غبارالرحی شود.
( غبار آسیا ) گردی که از آسیا خیزد وقت آس کردن: نبغ. نباغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خواب نیستی موج دگر میزد غبار من به این آوارگی یا ربکهگردانید پهلویم
💡 (بپرداز از غبار معصیت آیینه جان را که در آیینه جان روی جانان می شود پیدا)
💡 تنها بخش کوچکی از استرانسیم موجود در آب از گرد و غبار موجود در هواست.
💡 تنم از درد غباری شد و عیبم نکند هر که بر دامن ازین گرد غباری دارد
💡 سرورا! بحر کفا! ای که ز خاک در تو هر غباری سوی خورشید برد عشق بلند