لغت نامه دهخدا
عودالوج. [ دُل ْ وَج ج ] ( ع اِ مرکب ) همان وج است. ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از مخزن الادویة ). رجوع به وج شود.
عودالوج. [ دُل ْ وَج ج ] ( ع اِ مرکب ) همان وج است. ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از مخزن الادویة ). رجوع به وج شود.
همان وج است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فروزان به مجمر یکی عود خشک فشانان به باد آن دگر گرد مشک
💡 گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود
💡 یارب این نغمه که پرداخت که ابریشم عود آتش انداخته در خرقهٔ پشمینهٔ ما
💡 همیشه تا نشود لعل عود و مرجان مشک همیشه تا نشود عود فحم و مشک ز کال
💡 بسان شعلهٔآتش بر افروخت بران آتش دلش چون عود میسوخت
💡 چو شکر در آمیختندش به عود بر آمد ز سوز دل خلق دود