لغت نامه دهخدا
عنان بازپیچیدن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) راه بگردانیدن. از راه بگشتن. میل کردن بسوی دیگر:
عنان بازپیچید و برداشت راه
به ایران سپه رفت از این جایگاه.فردوسی.من آنگه عنان بازپیچم ز راه
که یا سر نهم یا ستانم کلاه.نظامی.
عنان بازپیچیدن. [ ع ِ دَ ] ( مص مرکب ) راه بگردانیدن. از راه بگشتن. میل کردن بسوی دیگر:
عنان بازپیچید و برداشت راه
به ایران سپه رفت از این جایگاه.فردوسی.من آنگه عنان بازپیچم ز راه
که یا سر نهم یا ستانم کلاه.نظامی.
راه بگردانیدن از راه بگشتن میل کردن بسوی دیگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خط سبزت عنان اختیار از دست و دل برده بهارست و دگر دیوانه بیزنجیر میگردد
💡 يوسف نامه پدر را گرفت. آنرا بوسيد و بر ديده نهاد و آنچنان عنان اختيار از كف داد كهسخت گريه كرد و قطرات اشگش بر دامانش فرو ريخت.
💡 عنان از من چنان برتافت جایی شد که وهم آن جا به جسم او نیابد راه و نی چشمش غبار ای دل
💡 مالکولم هونلاین از طریق یک واسطه از پیکو میخواهد با مقامات ایرانی گفتگو کند. کوفی عنان (دبیرکل سازمان ملل) هم از پیکو درخواست همکاری میکند.
💡 نیست در دستم عنان دل خدا را دوستان آنکه برد از کف عنان اختیار من کجاست