عمار بصری

لغت نامه دهخدا

عمار بصری. [ ع َم ْ ما رِ ب َ ] ( اِخ ) ابن زربی بصری، مکنی به ابومعتمر. محدث بود و از معتمربن سلیمان روایت میکرد. رجوع به ابومعتمر ( عماربن... ) شود.
عمار بصری. [ ع َم ْ ما رِ ب َ ] ( اِخ ) ابن عماره زعفرانی بصری، مکنی به ابوهاشم و مشهور به صاحب الزعفرانی. محدث بود. رجوع به ابوهاشم ( عماربن... ) شود.
عمار بصری. [ ع َم ْ ما رِ ب َ ] ( اِخ ) نسطوری. از فضلای نصرانیان عراق در قرن پنجم هجری. او راست: 1- البرهان فی الدین علی سیاق التدبیر الالهی. 2- المسائل و الاجوبة. ( از معجم المؤلفین از المخطوطات العربیه شیخو ص 149 ).

فرهنگ فارسی

نسطوری از فضلای نصرانیان عراق در قرن پنجم هجری

جمله سازی با عمار بصری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به پیش سپاه اندرون خواسته عماری و خوبان آراسته

💡 سحرگه چو بنشست عریان بدن به نیلی عماری عروس ختن

💡 نشسته گل ز غنچه در عماری به فرقش نارون در چتر داری

💡 همی بود بهرام تا گشت مست چو خرم شد اندر عماری نشست

💡 نرفت ناقه لیلی به خود سوی مجنون کز آن طرف کشش دست در عماری زد

💡 سرا پرده و خیمه پیشکار عماری و پیل و کت شاهوار

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز