لغت نامه دهخدا
عقل پریدن. [ ع َ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) زایل شدن عقل. از بین رفتن خرد:
اینقدر عقلی که داری گم شود
سر که عقل از وی بپرد دم شود.مولوی.و رجوع به مثل «عقل از سر کسی پریدن » در ذیل عقل شود.
عقل پریدن. [ ع َ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) زایل شدن عقل. از بین رفتن خرد:
اینقدر عقلی که داری گم شود
سر که عقل از وی بپرد دم شود.مولوی.و رجوع به مثل «عقل از سر کسی پریدن » در ذیل عقل شود.
زایل شدن عقل از بین رفتن خرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مضراب سبب آهنگ اسرارم نمیبالد پریدنهای چشمم بال نگرفتهست مژگان را
💡 نخستین فیلم داستانی بلند او در مقام کارگردان، پریدن از ارتفاع کم، که به دلیل نداشتن پروانهٔ سینمایی در جشنوارهٔ فیلم فجر پذیرفته نشد به بخش پانورامای شصت و پنجمین جشنوارهٔ بینالمللی فیلم برلین راه یافت و برندهٔ جایزهٔ فیپرشی این بخش شد.
💡 جشن آتش در واقع پیشدرآمد جشن نوروز است که نوید دهنده رسیدن بهار و تازه شدن طبیعت است. کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در اینباره میگوید: «ما زرتشتیان در کوچهها آتش روشن نمیکنیم و پریدن از روی آتش را زشت میدانیم».
💡 هنری درست وقتی که باید در این به اصطلاح دادگاه حضور یابد، با پریدن در رودخانه خودش را نجات میدهد.
💡 ما را فلک از دیده همی خواست جدا کرد برخیره نبود آن دو سه شب چشم پریدن
💡 منم که مرغ دلم صید عشوه و نازست پریدن دل کبکم به بال شهبازست