لغت نامه دهخدا
( عروس آرا ) عروس آرا. [ ع َ ] ( نف مرکب ) عروس آرای. عروس آراینده. مشاطه. رجوع به عروس آرای شود.
( عروس آرا ) عروس آرا. [ ع َ ] ( نف مرکب ) عروس آرای. عروس آراینده. مشاطه. رجوع به عروس آرای شود.
( عروس آرا ) عروس آرای عروس آراینده مشاطه
💡 چون تن خاکدانت بر سر آب جانت جان تتق کرده تن را در عروسی و در غم
💡 آبشار کمردوغ در تمام فصول سال دارای آب است و به آن لقب عروس آبشارهای ایران را دادهاند.
💡 عروس شيطان خداوند در جهان از هر چيز جفتى آفريده و نر و ماده اى قرار داد. تا با زناشويىنسل آنها گسترش يابد.
💡 عروس مدح و ثنا را سَخاش دامادست وفاش جلوهگرست و رضاش کابین است
💡 عروس عقل که از چشم غیب در پرده ست ز دیده دلت از هیچ رو نقاب نیافت
💡 ای از عروس نه فلک اندر کمال بیش وز نه زن رسول به ده نوع یادگار