لغت نامه دهخدا
عرب پرورد. [ ع َ رَ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) عرب پرورده. تربیت کرده و ساخته دست عرب. به دست عرب فرهنگ و ادب گرفته:
کان بیابانی عرب پرورد
کار ملک عجم نداند کرد.نظامی.
عرب پرورد. [ ع َ رَ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) عرب پرورده. تربیت کرده و ساخته دست عرب. به دست عرب فرهنگ و ادب گرفته:
کان بیابانی عرب پرورد
کار ملک عجم نداند کرد.نظامی.
عرب پرورده تبیت کرده و ساخته دست عرب
💡 که مغز فریدون همانا خرد ندارد، گر این سان چنو پرورد
💡 وه چه زخمت راحت صد درد من هم دوای جان غم پرورد من
💡 ای که گفتی جز صدف گوهر نپرورده است هیچ ماه من در حقه یاقوت گوهر پرورد
💡 دوش آن دل خون گشتۀ محنت پرورد جان هم بغم تو داد بر بستر درد
💡 دست پرورد وفایم، بی حقیقت نیستم گر کسی نیکی کند با من، نمی گردد تلف
💡 بیکسان را می کند گردآوری حفظ اله زال را سیمرغ زیر بال و پر می پرورد