لغت نامه دهخدا
عرب سرنگ. [ ع َ رَ س ُ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اقابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس از محله هائی بنام کسلخه، امان قراجه، بهلکه تشکیل شده است، سکنه آن 1200 تن. محصولات آنجا غلات، حبوب، لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
عرب سرنگ. [ ع َ رَ س ُ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اقابای بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس از محله هائی بنام کسلخه، امان قراجه، بهلکه تشکیل شده است، سکنه آن 1200 تن. محصولات آنجا غلات، حبوب، لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت
💡 کس بنشناسد همی کاین نیستان یا نینواست کی رواست سرنگون گردی فلک
💡 پاکستان ۳۵ فروند آلوئت ۳ را خریداری نمود و در جنگ ۱۹۷۱ به ویژه در مأموریتهای ترابری اشخاص مهم و ارتباطی به کار برد. دو فروند آلوئت ۳ نیروی هوایی پاکستان در خلال جنگ سرنگون شدند.
💡 چو در پای تو افتم سرنگون من از آن قطره بریزم جوی خون من
💡 آن دم چرا سپهر برین سرنگون نشد! وین کشتی هلال چرا غرق خون نشد!
💡 نهضت سيّدالشّهداء عليه السّلام پيشواى آزادگان كشور براى سرنگون كردن حكومتطاغوت و برپا داشتن حكومت اللّه بود.