عاجز امدن

لغت نامه دهخدا

( عاجز آمدن ) عاجز آمدن. [ ج ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) ناتوان ماندن. قادر نبودن. توانا نبودن: چنان نبشتی که از آن نیکوتر نبودی چنانکه دبیران استاد در انشاء آن عاجز آمدندی. ( تاریخ بیهقی ).
آن را که مصطفی چو همه عاجز آمدند
در حرب روز بدر بدو داد رایتش.ناصرخسرو.رشته تایکتاست آن را زور زالی بگسلد
چون دو تا شد عاجز آید از گسستن زال زر.سنائی.دعوی طبابت کردند و از معالجه ها عاجز آمدند. ( مجالس سعدی ص 14 ). جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت عاجزآمدی. ( گلستان ). رجوع به عاجز شود.

فرهنگ فارسی

( عاجز آمدن ) ۱ - ناتوان شدن ضعیف گشتن. ۲ - فرو ماندن درماندن خسته شدن.

جمله سازی با عاجز امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 على عليه السلام فرمود: ناتوان ترين مردم كسى است كه از دوست يابى عاجز باشد واز او ناتوان تر كسى است كه دوست به كف آورده خود را از دست بدهد.

💡 از عاجزان بترس که از زخم پشه فیل خاک سیه به فرق سر خویش می کند

💡 گر مرد این رهی قدم از جان کن و در آی ور عاجزی برو تو و دین و ره عجوز

💡 چون تریا پا به‌گردون سوده‌ایم از عاجزی آبله ز خاک ما را تاکجا برداشته‌ست

💡 انسان، عاجز، نيازمند و ناتوان است و خداوند، در اوج بى نيازى و غناى مطلق، و سررشته دار امور انسان هاست. اين هم عاملى است، تا انسان در برابر خداوند ((بندگى ))كند.

💡 خدایگانا شاها کیا تو آن ملکی که در کمال تو عاجز شدست وصف و بیان

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز