لغت نامه دهخدا
ظرف زرحل. [ ظَ ف ِ زَ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظرفی که زر محلول در آن انداخته و در نقش کتابت به کار برند. ملامفید راست:
نقاش من که هر دو جهان زو مشکّل است
مه در نگارخانه او ظرف زرحل است.( از آنندراج ).
ظرف زرحل. [ ظَ ف ِ زَ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ظرفی که زر محلول در آن انداخته و در نقش کتابت به کار برند. ملامفید راست:
نقاش من که هر دو جهان زو مشکّل است
مه در نگارخانه او ظرف زرحل است.( از آنندراج ).
ظرفی که زر محلول در آن انداخته و در نقش کتابت بکار برند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیض نشئههای رسا مفت تست در همهجا جام ظرف هوش نهای چون می رسیده بیا
💡 چون مردم اين كلام را از ابوهريره شنيدند ازدحام كردند و در ظرف مدت كوتاهى تمامپيازها را خريدند.
💡 و همچنين آيه آخر را هفت بار بر ظرف آبى بخواند بر متاع پاشد و بايد متاع نامشروعنباشد.
💡 نیست صائب خاکیان را ظرف جرم بیکران ورنه عفو ایزدی عاشق گناه افتاده است
💡 ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم
💡 نیم بی ظرف تا سازم سیاه از آه عالم را چو داغ لاله آهم از جگر بیرون نمی آید