لغت نامه دهخدا
( طلسم آگین ) طلسم آگین. [ طِ ل ِ] ( ص مرکب ) چون طلسم. پُرطلسم. باطلسم:
من بدین راه طلسم آگین همی کردم نگاه
در تفکر خیره مانده همچو شخص بی روان.فرخی.
( طلسم آگین ) طلسم آگین. [ طِ ل ِ] ( ص مرکب ) چون طلسم. پُرطلسم. باطلسم:
من بدین راه طلسم آگین همی کردم نگاه
در تفکر خیره مانده همچو شخص بی روان.فرخی.
( طلسم آگین ) ( صفت ) دارنده طلسم طلسم شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طلسم (spell): بهطور کلی به هر نوع ورد میگویند. وردها انواع مختلفی دارند:
💡 تخم امیدم چو قارون در طلسم خاک ماند آب را در مزرعم کار از هواداری گذشت
💡 جهان ز نور تو ناچیز شد، چه چیزی تو؟ طلسم دلبرییی یا تو گنج جانانی؟
💡 هر قدر غفلت فزونتر لاف هستی بیشتر ای طلسم خواب ازین افسانه کوتاهی گزین
💡 نیست آسان از طلسم خویش بیرون آمدن بیدل اینجا محمل سنگ است بر دوش شرار
💡 باشد که سرنوشت «رابی عزیزم» بیشتر از این مورد هجومِ طلسمهای بیدلیل و عجولانه قرار نگیرد … آمین.