لغت نامه دهخدا
طشت و طبق. [ طَ ت ُ طَ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) از اتباع: طشت و طبقی نچیده ایم.
طشت و طبق. [ طَ ت ُ طَ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) از اتباع: طشت و طبقی نچیده ایم.
از اتباع طشت و طبقی نچیده ایم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی به نیزه گهی در تنور و گاه به طشت همیشه راس شه تشنه لب در آزار است
💡 عاشق روی تو گشتم هرکه خواهد گو بدان عشق پنهان چون کنم؟ طشت من از بام اوفتاد
💡 گاهی از غیرت گهی از حسرت آن ماهرو قرص خور چون شمع سوزان و چه طشت خون بود
💡 من نيز دستور آن حضرت را انجام دادم و چون مقدارى خونداخل طشت ريخته شد، فرمود روى رگ را ببند و همين جا منتظر باش تا مجدّداً تو را خبركنم.
💡 سپس على عليه السلام بر ايوان كاخ مدائن آمد و در آنجا نشست و دستور داد طشتى آوردند ومقدارى آب در طشت ريختند و به آوردند جمجمه فرمود: آن را در طشت بگذار. وى هم جمجمهرا در ميان طشت گذاشت.
💡 چه گل چیند زعمر خود گنهکاری که عالم را زخون بیگناهان طشت مالامال می بیند