صبر سنج
مترادفها
صبور، بردبار
متضادها
بیصبر
لغت نامه دهخدا
صبرسنج. [ ص َس َ ] ( نف مرکب ) مخفف صبرسنجنده. آنچه بردباری دیگری را آزماید. کسی که صبر دیگری را بسنجد:
امتحان صبرسنج کیست اسیر
تا سیه کرده ای دو ابرو را.جلال اسیر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه شکیبایی دیگری را بیازماید
جمله سازی با صبر سنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 5 - هر گاه آنها صبر مى كردند تا خود به سراغشان آئى براى آنها بهتر بود و خداوندغفور و رحيم است.
💡 چون نماید میل کشتی کِشتی صبر مرا زآب چشمان غرقهٔ بحر فنا دارد همی
💡 برآتش سودای تو از صبر اگر آبی زنم باد تو افزون می کند صد شعله اندرآتشم
💡 خورد وخوابم راگرفته است از دوچشم نیخواب صبر وتابم را ربوده است از دوزلف بیقرار
💡 اميرالمومنين لحظاتى سكوت كرد بعد فرمود: فرستاده ما نزد آنهاست بايد صبر كرد تابرگردد.
💡 به کشت صبر ما برق نگاهش را تماشا کن ز چین ابرویش دندانهٔ داس بلا بنگر