لغت نامه دهخدا
صادقای گاو. [ دِ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به صادق ( میرزا... ) شود.
صادقای گاو. [ دِ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به صادق ( میرزا... ) شود.
💡 باز گفتند از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى بايد باشد؟ زيرااين گاو براى ما مبهم شده ! و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد!
💡 گر مدح و ثنایی است مرا هست سزاوار کی نظم دری لایق هر گاو و خر آمد
💡 ما را چه ازین قصه که گاو آمد و خر رفت هین وقت لطیفست، از آن عربده بازآ
💡 از دیگر شغلهای مردم این روستا، دامداری دامهایی همچون، گاو، گوسفند و پرورش مرغ و طیور است.
💡 به مطبخ شب و گاو سپهر و بره ی چرخ به قرص ماه و به نه گرد خوان و هفت طبق
💡 نه هر آهوی دشت آهوی چین است نه هر گاوی که بینی عنبرین است