سر زخم مالیدن

لغت نامه دهخدا

سر زخم مالیدن. [ س َ رِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) گوشمال دادن. گویند سر زخمش مالیدیم؛ یعنی از بلندپروازی که داشت بازش آوردیم به نوعی که حد خودش را بشناخت و حسابی از من برگرفت. ( آنندراج ) ( بهارعجم ). و در بیت زیر بسکون را آمده است:
سر زخم قلم کسی نمالید
عمرش بهوای نوخطان رفت.محمد افضل ثابت ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

گوشمال دادن.

جمله سازی با سر زخم مالیدن

💡 در مقام چاره‌سازی چون شوند این سرکشان بر سر زخم تمنا، داغ استغنا نهند

💡 بر سر نیزه چو دید، عقل سر دشمنت گفت: بسا سر که شد، در سر زخم زبان

💡 شمشير به زهر آلوده بوده است، اكنون يا بايد با دارو درمان گردى، در اين صورتنسل تو قطع مى گردد، ديگر داراى فرزند نمى شوى، و يا بايد آهنى را با آتشگداخته سرخ كنم و سر زخم ران تو بگذارم و از اين طريق مداوا كنم، در اين صورتنسل تو قطع نخواهند شد.

💡 سر زخم خار دیدم، خونچکان چون لاله اش آنکه گر سودیش پا بر لاله، کردی آبله

💡 مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ

💡 ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سگ کوی تو بر سر زخم سیلی خورده‌ایم

آجودان یعنی چه؟
آجودان یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز