لغت نامه دهخدا
( شکم آور ) شکم آور. [ ش ِ ک َ وَ ] ( ن مف مرکب ) شکم بزرگ. بزرگ شکم. بطین. ( یادداشت مؤلف ). شکم بزرگ. ( التفهیم ص 328 ). شکم گنده. بطین. ( فرهنگ فارسی معین ).
( شکم آور ) شکم آور. [ ش ِ ک َ وَ ] ( ن مف مرکب ) شکم بزرگ. بزرگ شکم. بطین. ( یادداشت مؤلف ). شکم بزرگ. ( التفهیم ص 328 ). شکم گنده. بطین. ( فرهنگ فارسی معین ).
( شکم آور ) ( صفت ) شکم گنده بطین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان عزیز بود خشت خم که همچو سبو به دست و دوش برای شکم نمی گردد
💡 آنکه را صرف شکم شد حاصل عمر عزیز قیمتش کمتر بود زان چیزکاید از شکم
💡 گر چه که بود آب روان تا شکم اسپ نکرد آتش خود هیچ کم
💡 آکنه، شوره سر، رویش موهای ضخیم روی ناحیه انگشتان و شکم و…
💡 هزار مَشک همیخواهم و هزار شکم که آب خضر لذیذست و من در استسقا