شکسته مزاج

لغت نامه دهخدا

شکسته مزاج. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ م ِ / م َ ] ( ص مرکب ) بیمار. دردمند. مریض. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. مِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. )نا - خوش.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آن که داری مزاجی علیل است. ۲ - ناخوشی بیماری.

ویکی واژه

نا - خوش.

جمله سازی با شکسته مزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خمیازه‌های مهر به یک جرعه آخرست بیچاره را شکسته سفالی خیال کن

💡 تزئینات بالای کلید سل احتمالاً از S شکسته اول "Sol"، نام نت "G" در سلفژ گرفته شده‌است.

💡 چون اشک شمع بیدل دور از بساط وصلش آتش فشانده بر سر مینا شکسته بر دل

💡 در هر فیلم او عاشق یک «مدونا»، زنی جذاب می‌شود، اما همیشه دلش شکسته می‌شود.

💡 ابدال شکسته همه در راه تو توبه زهاد گرفته همه بر یاد تو باده

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز