لغت نامه دهخدا
شمرضاض. [ ش َ م ِ ] ( ع اِ ) نام درختی در جزیره. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شمرضاض. [ ش َ م ِ ] ( ع اِ ) نام درختی در جزیره. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
نام درختی در جزیره
💡 چو آمد به میدان و مردان بکشت فزون از شمر همنبردان بکشت
💡 از نیزه تو ازواج اندر شمر افراد وز صارم تو افراد در مرتبه ازواج
💡 زهر قاتل می شمر صحبت به عام هست صحبت را اثرهای تمام
💡 به حیرتم که چرا زنده ماندم و دیدم به زیر خنجر شمر اضطراب کردن تو
💡 آن در امان که شمر ز نعش پدر مرا در این زمین به ضربت سیلی جدا نمود
💡 پشک را عنبر شمر چون گشت با مغز آشنا زهر را شکر شمر چون گشت با تن سازگار