شفیق یکن
لغت نامه دهخدا
شفیق یکن. [ ش َ ی َ ک َ ] ( اِخ ) شفیق «بک »بن منصور «پاشا» ابن احمدیکن. از دانشمندان ریاضی و حقوقدانان نامی بود. وی به سال 1272 هَ. ق. در قاهره پا به عرصه هستی گذاشت و به سال 1308 هَ. ق. در همانجا درگذشت. نخست در قاهره و سپس در پاریس و سویس به تحصیل پرداخت. او را آثاری است و از آن جمله است:1- علم الحساب. 2- حساب التفاضل و التکامل. 3- الدروس الحسابیه. 4- الدروس الجبریة. 5- الدروس الهندسة. 6- ترجمه تاریخ الجبرتی به فرانسه. ( از اعلام زرکلی ).
جمله سازی با شفیق یکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سِیه کنند سفید اهلِ روزگار و مرا دقیقه ایست ز من بشنو ای رفیقِ شفیق
💡 براه عشق دلا شو رفیق درد و غمش که نیست بهتر ازین در سفر رفیق شفیق
💡 ای خواجهٔ مبارکِ بر بندگان شفیق فریاد رس که خون رهی ریخت جاثلیق
💡 کنگرۀ چهارم حزب کمونیست ترکیه در سال ۱۹۳۲ برگزار شد. در این کنگره شفیق حُسنو مجدداً به عنوان دبیر کل حزب انتخاب شد.
💡 در ۳ مارس، نخستوزیر سابق مصر، احمد شفیق نیز پس از اعتراضات استعفا داد.
💡 ز اول به مهر دل همه را او به پرورد مانند مادران شفیق و رحیم ما