لغت نامه دهخدا
شطرنجی باف. [ ش َ رَ ] ( نف مرکب ) کسی که فرش شطرنجی می بافد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ).
شطرنجی باف. [ ش َ رَ ] ( نف مرکب ) کسی که فرش شطرنجی می بافد. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ).
( صفت ) کسی که فرش شطرنجی بافد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مورد تهویه هوا باید در نظر داشت که به علت وجود اختلاف فشار شدید در گوشه نماها، اغتشاش در جریان هوا در این نواحی به وجود میآید که برای اجتناب از این مسئله بایستی از استقرار دریچهها در گوشهٔ ساختمان خودداری کرد. ولی در بقیه دالان اختلاف فشار کمی وجود دارد که این مسئله به تهویه هوا کمک میکند. همچنین برای کارایی بیشتر، بهتر است که درچههای ورود و خروج هوا به صورت شطرنجی نزدیک کف و سقف باشند.
💡 زمانی که اسمیت در سال ۱۹۷۴ میلادی در زیراکس PARC بود، با ریچارد شوپ روی SuperPaint، یکی از اولین ویرایشگران گرافیک شطرنجی در کامپیوتر یا برنامههای «paint» کار کرد. سهم بزرگ اسمیت در این نرمافزار، ساختن فضای رنگ HSV بود که به نام HSB نیز شناخته میشود. او اولین انیمیشن کامپیوتریاش را در سیستم SuperPaint ساخت.
💡 کلیف، یک فروشنده سابق با گذشته ای شطرنجی، پس از از دست دادن شغل خود به زندگی جنایتکارانه کشیده می شود. او که از سرپا نگه داشتن خانواده اش ناامید است، توسط همکار قدیمی خود، ریکی، فریب خورده و برای یک کارتل مواد مخدر و اسلحه قاچاق می کند. وقتی کلیف عمیقتر میشود، زندگی او که زمانی مستحکم بود به یک بازی پرمخاطره برای بقا تبدیل میشود.
💡 ابتدا هنرمند طرح مورد نظر خود را روی کاغذ شطرنجی پیاده میکند، سپس کاغذ را روی پارچه زمینه قرار داده و اطراف آنرا کوک میزند. در مرحله بعد هنرمند با ابزار دوخت اقدام به پیاده کردن طرح روی پارچه میکند. در انتهای کار کاغذ طرح را نم دار کرده، از پارچه جدا میکند و به اتوکشی و آسترزدن کار میپردازد..