شاه دارو

لغت نامه دهخدا

شاهدارو. ( اِ مرکب ) دارو که در اهمیت اثر نوع ممتاز خود باشد. ( آنندراج ). || داروی شاه. دوای شاه. ( انجمن آرا ). || مجازاً شراب انگوری را گویند. منیری در شرفنامه این نام گذاری را به جمشید منتسب داشته است و داستانی از پیدا آمدن انگور و شراب نقل کرده که ظاهراً مأخوذ از نوروزنامه منسوب به خیام و داستان شیمران شاه و کنیزک و پیدا آمدن درخت رزست:
صاحبا از کرم دریغ مدار
شاه داروی لطف از این پژمان.طیان مرغزی ( از جهانگیری ).شاه دارو بود شراب ولی
زو چو بر حد اعتدال خوری.؟ ( از جهانگیری ).

فرهنگ عمید

۱. بهترین دارو، دارویی که از همۀ داروها بهتر و سودمندتر باشد: شاه دارو بُوَد شراب، ولی / زو چو بر حد اعتدال خوری (؟: مجمع الفرس: شاه دارو ).
۲. شراب.

فرهنگ فارسی

۱ - دارویی که از همه داروها سودمند تر باشد بهترین دارو عالیترین دوا: شاه دارو بود شراب بلی زو چو بر حد اعتدال خوری. ( جوامع الحکایات ) ۲ - شراب باده.

جمله سازی با شاه دارو

💡 مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا که هست داروی بیهوشی شراب هوا

💡 مرا خواب داروی بیماری است که بیداری من دل آزاری است

💡 چون ز غفلت درد من از حد گذشت داروی عطار غافل چون کنم

💡 چشم است و این چه لب چه شک این چه دارو و این چه بیمارست

💡 به راه افتاد با لشکر سوی مرو کجا دیدار او بد داروی مرو

💡 به داروی فراموشی کِشم دست به یاد ساقیِ دیگر شوم مست

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز