لغت نامه دهخدا
شانه بان. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) یعنی آنکه بی صبر و قرار باشد. ( شمس اللغات ). اما در جای دیگر دیده نشد.
شانه بان. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) یعنی آنکه بی صبر و قرار باشد. ( شمس اللغات ). اما در جای دیگر دیده نشد.
یعنی آنکه بی صبر و قرار باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حديث ديگر فرمود، كه هرگاه سر و ريش را شانه كنى شانه را بر سينه خود بكشكه اندوه و بيمارى را ميبرد.
💡 همی ریزد به روی یکدگر دلهای مجروحان زند هر صبح چون شانه به زلف عنبرین تارش
💡 به این شکل سپاه دشمن پراکنده میشد و تیراندازان اشکانی در حال گریز از پس شانه به سوی دشمن تیر میانداختند.
💡 گفتمش کی موی او در شانه ی ما اوفتد گفت بی او نیست یک مو در دو عالم شانه کو
💡 عبیر آلوده بویی، مغز گل را عطسه زن، دارد مگر دست صبا زد شانه، آن زلف پریشان را
💡 سنگ چون بر پای او زد بوسه رفت از دست هوشم شانه چون در زلف او زد دست برد از دل قرارم