لغت نامه دهخدا
شال تشی. [ ] ( اِ مرکب ) به لغت مازندرانی دلدل است. ( فهرست مخزن الادویه ). شال کره.
شال تشی. [ ] ( اِ مرکب ) به لغت مازندرانی دلدل است. ( فهرست مخزن الادویه ). شال کره.
بلغت مازندرانی دلدل است
💡 شال از حریر شوخ تر و گل قماش تر جز شعله هیچ جامه ندارد قماش ما
💡 دهستان زین آباداز نظر جمعیت و قدمت تمدن بزرگترین دهستان درشهرستان بوئین زهراوبخش شال است.
💡 به بوی خرقه گلم در چمن عنانگیر است ز شوق شال سرم را هوای کشمیر است
💡 بالش چو نمییابد از اطلس روی تو باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
💡 حسینآباد شاهنظر، روستایی از توابع بخش شال شهرستان بوئینزهرا در استان قزوین ایران است.
💡 اندرق یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان شال واقع شدهاست.