شادمانه داشتن

لغت نامه دهخدا

شادمانه داشتن. [ ن َ / ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) شاد داشتن. خوشحال داشتن:
تو دل را بجز شادمانه مدار
روان را ببد در گمانه مدار.فردوسی.به کوزه زرین آب خوردن از استسقاء ایمنی بود و دل را شادمانه دارد. ( نوروزنامه ).

فرهنگ فارسی

شاد داشتن خوشحال داشتن

جمله سازی با شادمانه داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 - خدا بيامرز! قريش نمى خواست كه هم مقام نبوت در ميان شما باشد و هم خلافت و حكومت،كه آن وقت شادمانه تكبير بفروشيد! و دور نيست كه بگوييد:

💡 بخداى سوگند! كسى بر سر حسين شادمانه نمى نگرد مگر اينكه خدا را ميان قلب وزبانش دشمنى ورزيده و خداوند چنين كسى را به عذابى دردناك كيفر خواهد كرد.)

💡 بسگ گفت آنگه آن شیخ یگانه که تو از هر چه کردی شادمانه

💡 گفتم به شکر این سخن اکنون خوریم می تا بو که شادمانه شود خاطر غمین

💡 شادمانه بُوَد که چون من کیست حرمتم هست و دل ز رنج تهیست

💡 - نمى خواستند كه نبوت و حكومت در ميان شما باشد، كه آن وقت شادمانه بر قوم خودفخر فروشى كنيد. اين بود كه قريش دست به انتخاب زد و موفق و پيروز هم گرديد.

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز