شاخ براوردن

لغت نامه دهخدا

( شاخ برآوردن ) شاخ برآوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه ازرسوا شدن. ( از امثال و حکم دهخدا ). || نهایت خجالت کشیدن و منفعل شدن. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). گویند او را چنان تر آوردم که شاخ برآورد. ( آنندراج ). || امروز در موارد اظهار حیرت و شگفتی در برابر امور غیر متعارف و غیر معقول بکار میبرند: دروغهایی میگفت که شخص از شنیدنش شاخ برمی آورد.

فرهنگ فارسی

( شاخ بر آوردن ) ( مصدر ) ۱ - روییدن شاخ بر سر حیوان. ۲ - خجالت کشدن شرمزده شدن.

جمله سازی با شاخ براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد

💡 جز رنگ‌های دلکش از گلستان چه خیزد جز برگ و جز شکوفه از شاخ تر چه آید

💡 نه اشک ابر لآلی شود به‌کام صدف نه آب جوی زمرد شود به شاخ شجر

💡 با شاخ تو ای دهر و به درگاه تو اندر ما را به همه عمر نه کار است و نه بار است

💡 سزد گر بی تو می‌سوزم بر آذر که خود سوزد همه کس شاخ بی بر

💡 در چمن ای شاخ گل با قد رعنا بچم تا نکند سروناز دعوی گردن کشی

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز