سیماب اتشین
لغت نامه دهخدا
( سیماب آتشین ) سیماب آتشین. [ ب ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب عالمتاب است و سیماب آتشی هم میگویند. ( برهان ). آفتاب. ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ):
چون آه عاشق آمد بر آتشین معنبر
سیماب آتشین زد در بادبان اخضر.خاقانی.- سیماب آتشین سر؛ سیماب آتشین است که کنایه از خورشید عالم آرا باشد.( برهان ).
فرهنگ فارسی
( سیماب آتشین ) کنایه از آفتاب عالمتاب است و سیماب آتشی هم میگویند.
جمله سازی با سیماب اتشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرده گوش اجابت شبنم از سیماب داشت بلبل بی طالع ما تا درین گلزار بود
💡 ور چرخ زند قطره سیماب بود لیک سیماب که دیده است به سیمای فرامرز؟
💡 ز مژگان ترم در جوی کن آب مکُش در دیده اشکم را چو سیماب
💡 شهر از این ظلم و جور گشت خراب خلق از این آفتاب شد سیماب
💡 حیران اضطراب گل و لالهام، مگر آب این چمن ز شبنم سیماب میخورد؟
💡 گهی بر نار سیمینش زدی دست گهی لرزید چون سیماب پیوست